تبليغاتX


< روستای من قلعه شاهرخ
 

مرگ بر منافق

بسم رب الحسین

ما جمعیت روستاییان هتک حرمت عاشورای حسینی را

محکوم می کنیم وآمادگی خود برای هر گونه جانفشانی

 در راه اسلام عزیز ورهبر معظم انقلاب اسلامی اعلام

 می داریم.


 

نوشته شده توسط ولي الله رحماني در یکشنبه سیزدهم دی 1388 ساعت 0:25 موضوع | لینک ثابت


حدیث غربت

حدیث غربت
امشب که تو میهمان من شده ای بگزار نقل محفلمان حدیث ناگفته های من باشد.یادت هست گفتی سخت ترین لحظه آن هنگامیست که یاران را تیر خلاصی میزدند .اماامروز من از نگاه این مردم تیر خلاصی می خورم . یادم نرفته است که گفتی شقایقها ثمره خون این شهیدانند .ولی اینجا کسی حرمت شقایق را ندارد .هنگام رفتن سفارش کردی که حرمت لاله ها را نگه داریم ُولی دیروز دیدم که در میان نگاه های سرد لاله ای را پرپر کردند ؟به جرم سرخ بودن! به جرم اینکه رسم وفا آموخته بود و پاسدار حرمت خون شهیدان بود .راستی پلاکت را به گردن خورشید انداختم تا هر سحرگاهان بازتاب نورش چشم ها را نوازش دهد .میدانی هنگامی که جام زهر را نوشیدیم همپای پیر مرادمان برای همیشه خاکریزها را ترک کردیم ُپاره های تنمان را بر دوش گرفتیم و تشییع کردیم !آن زمان هر پرستویی که میل پرواز داشت در وقت اضافه پرید .همان وقتی که در باغ شهادت را بستند و آنانی که ماندند در خاطرات پرستوها جاری شدند ُهنوز هم در قنوتشان دعای شهادت می خوانند . اینجا هم می شود با خیبریها زیست و گاه با کربلای پنجی ها یاد لبهای تشنه را زنده کنیم و یاد میدان های مین و پیکرهای مانده در آن .از والفجر هشتی ها مپرس که داغ آنان بس جگر سوز است . از حماسه دیروزشان فقط تاول های بجا مانده و ریه هایی که محتاج یک نفس عمیق اند .از بدر تنهایی نامه های آن مانده است و از محرم یک یا حسین که یاد آور شور حسیبنی آنان بود و از رمضان افطارهایی که خونین بود بجا مانده است.
آن روز عده ای جنگ را زیبا نوشتند و عده ای زیبا جنگیدند.یادت هست روزی را که عده ای در میان آتش و خون رقص مرگ می کردند ُتگرگها می باریدند و برگها بر زمین می ریختند و عده ای دیگر با نام کربلا پرواز می کردند .چه صحنه های نابی !ای کاش آن روز طلب صبر می کردیم تا امروز می توانستیم این همه بی حرمتی را تحمل کنیم .یادت هست گفتی بیا با لاله ها بیعت کنیم تا از آلاله ها حمایت کنیم اما اینجا عده ای بیعت شکستند . چقدر دلم می خواهد امشب از ناگفته ها بگویم . از امروز که تنها مانده ایم و غریب و از دیروز که حماسه ای زیبا آفریدیم و با گلها همجوار شدیم .

 


 

نوشته شده توسط ولي الله رحماني در یکشنبه سیزدهم دی 1388 ساعت 0:14 موضوع | لینک ثابت


پاییز زمستانی 88

                                                               بنام خدا

روز ۱۸/۹/۸۸  شاهد بارش برف در روستای قلعه شاهرخ بودیم.

چندتا عکس از اون روز از روستا وهمچنین از شهر خوانسار را می بینیم.

 24b2153093a047 - عکس

ادامه عکسها در ادامه مطالب.


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط ولي الله رحماني در پنجشنبه نوزدهم آذر 1388 ساعت 23:49 موضوع | لینک ثابت


تابستان 88

24afe6bef740ec - عکس

 

24afe6d7e8e4dd - عکس

24afe70015c5b9 - عکس

 

 

 


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط ولي الله رحماني در شنبه بیست و سوم آبان 1388 ساعت 12:25 موضوع | لینک ثابت


ولادت امام حسن مجتبی (ع)

به نام خدا

به مناسبت سالروز ولادت حضرت امام حسن مجتبی (ع)چهل سخن حکمت آموز ازآن امام همام

را تقدیم میکنم.

چهل سخن حکمت آموز از امام حسن مجتبى‏ علیه السلام

در این مطلب سخنان حکمت آموز امام مجتبی علیه السلام را در موضوعات مختلف ذکر می نماییم به امید آن که از این گوهرها نهایت استفاده را در جهت کسب فضایل اخلاقی و رد رذایل اخلاقی داشته باشیم.......


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط ولي الله رحماني در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 ساعت 14:20 موضوع | لینک ثابت


بهار 88 درقلعه شاهرخ

روزهاي ابري درنوروز ۸۸ امكان ثبت تصاوير با كيفيت را نميداد

براي ديدن ادامه عكسها روي ادامه مطلب كليك كنيد.


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط ولي الله رحماني در دوشنبه یازدهم خرداد 1388 ساعت 14:42 موضوع | لینک ثابت


فوتبال قلعه شاهرخ

 

این عکس از زمین فوتبال قلعه شاهرخ گرفته شده است.

تعجب نکنید اینجا روزگاری مهد فوتبال منطقه فریدن بود.اما امروزه فقط ویرانه ای ازآن به جا مانده است.

دراین زمین که به نام "یکه چم" معروف است تیمهای قدرتمندی چون "زاینده رود" و"شاهد"چندین سال

قدرتنمایی کردند .

 


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط ولي الله رحماني در پنجشنبه هفتم خرداد 1388 ساعت 13:24 موضوع | لینک ثابت


ای آزادی

ای آزادی،

 تو را دوست دارم، به تو نیازمندم، به تو عشق می ورزم، بی تو زندگی دشواراست، بی تو من هم نیستم ؛ هستم ، اما من نیستم ؛ یک موجودی خواهم بود توخالی ، پوک ، سرگردان ، بی امید ، سرد ، تلخ ، بیزار ، بدبین ، کینه دار ، عقده دار ، بیتاب ، بی روح ، بی دل ، بی روشنی ، بی شیرینی ، بی انتظار ، بیهوده ، منی بی تو

یعنی هیچ! ...
ای آزادی، من از ستم بیزارم، از بند بیزارم، از زنجیر بیزارم، از زندان بیزارم، از حکومت بیزارم، از باید بیزارم، از هر چه و هر که تو را در بند می کشد بیزارم.

ای آزادی، چه زندان ها برایت کشیده ام !

 و چه زندان ها خواهم کشید و چه شکنجه ها تحمل کرده ام و چه شکنجه ها تحمل خواهم کرد.

 اما خود را به استبداد نخواهم فروخت، من پرورده ی آزادی ام، استادم علی است، مرد بی بیم و بی ضعف و پر صبر، و پیشوایم مصدق، مرد آزاد، مرد، که هفتاد سال برای آزادی نالید.

من هرچه کنند، جز در هوای تو دم نخواهم زد. اما، من به دانستن از تو نیازمندم، دریغ مکن، بگو هر لحظه کجایی چه می کنی؟ نا بدانم آن لحظه کجا باشم، چه کنم؟ ...

« دکتر علی شریعتی »


 

نوشته شده توسط ولي الله رحماني در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388 ساعت 9:19 موضوع | لینک ثابت


سکوت

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد 

 

                 نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه

 

 خواهد ساخت

 

ولی بسیار مشتاقم

 

                که از خاک گلویم سوتکی سازد،

 

                       گلویم سوتکی باشد،بدست کودکی

 

 گستاخ و بازیگوش 

 

                                      و او یکریز و پی در پی 

 

 دم گرم و چموش خویش را بر گلویم سخت

 

 بفشارد

 

                                        و خواب خفتگان خفته را

 

 آشفته تر سازد، 

 

                بدین سان بشکند در من، 

 

                                       سکوت مرگبارم را.........

 

                                  «دکتر علی شریعتی»  


 

نوشته شده توسط ولي الله رحماني در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388 ساعت 8:58 موضوع | لینک ثابت


سال نو مبارک


 

نوشته شده توسط ولي الله رحماني در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387 ساعت 13:59 موضوع | لینک ثابت